تبلیغات
داستانک - خنده ام نمی آید

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه 18 تیر 1392-12:38 ق.ظ




میگویی آدم غرق میشود در چشمهای تو. میخندم میپرسم تو دقیقا چند سالت است؟ میگویی دقیقا شصت سال و شش ماه. میخندم.میگویی خنده ام را دوست داری. میگویم من دقیقا نوزده سالم است میگویم میدانی اگر دوست هایم بفهمند من عاشق یک پیرمرد هستم چه قدر میخندند؟ میپرسی چقدر؟ میگویم نمیدانم. آن روز را مدام خندیدم و تو گفتی که خنده ام را دوست داری.برای همین از آن روز به بعد هر وقت با هم بودیم میخندیدم برایت. آنقدر که خنده عادتم شد. هروقت هم که نبودی به یادت میخندیدم. مادرم شک کرده است که چرا این همه میخندم. که چرا این همه با تلفن حرف میزنم که چرا شبها توی خواب حرف میزنم که چرا عوض شده ام. میگوید اگر از کسی خوشم آمده بیاورمش او هم ببیندش بشناسدش. میگوید مشکلی ندارد با عاشق شدن من.مادرم تو را ببیند نمیخندد. شاید اصلا باورش نشود من عاشقت باشم. مادرم تو را ببیند حیران میماند. بین دوستانم پیچیده من عاشق شده ام. همه شان میگویند مرموز شده ام. از بس که میگویی بیا برایم بخند و مجبورم ولشان کنم بیابم پیش تو. از بس که زنگ میزنی و میگویی ازپشت تلفن بخند برایم و من الکی میخندم. مدام میگویند این عشقت را بیاور بلکه ما را هم بخنداند دلمان باز شود. همه شان تو را ببینند میخندند. میدانم آن روز تصمیم گرفتم به ارمغان بگویم. ارمغان صمیمی است. همیشه فهمیده ایم همدیگر را. شاید همین هم صمیمی مان کرده است.به ارمغان میگویم بیا برویم از دور نشانت بدهم. تو داری خرید میکنی. کشک خریده ای با دوغ. همیشه همین ها را باید بخری. یک بار گفتی من را یاد زندگی می اندازد اینها. با انگشت به ارمغان نشانت میدهم. میگوید: کدام؟ میگویم همان که کشک و دوغ دستش است. میگوید: آن پیرمرده؟ ارمغان کل راه را ریسه میرود. میگوید تو هم با این عاشق شدنت. میگویی میخواهی بروی؟ میگویم کسی نمیفهمد ما را. میگویی خودمان که میفهمیم. میگویم کافی نیست. میگویی برای تو نیست. نزدیکم می آیی. با انگشت روی پلکهایم میکشی. میگویی پس یکبار دیگر بخند برایم. خنده ام نمیگیرد.میگویم خنده ام نمی آید. میگویی پس نرو.گریه میکنم برایت.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 18 تیر 1392 01:13 ق.ظ


How can we increase our height?
یکشنبه 15 مرداد 1396 05:06 ب.ظ
Howdy are using Wordpress for your blog platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started and set up my
own. Do you need any html coding knowledge to make
your own blog? Any help would be really appreciated!
Foot Pain
سه شنبه 10 مرداد 1396 06:40 ق.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching for Foot
Complaints
مینو
دوشنبه 14 بهمن 1392 08:46 ب.ظ
خیلی خوبه
به من سر بزن
م-ح-رخشانی
پنجشنبه 20 تیر 1392 12:59 ب.ظ
دل و جانی که در بردم من از ترکان قفقازی
به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی

من آن پیرم که شیران را به بازی برنمی گیرم
تو آهووش چنان شوخی که با من می کنی بازی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر