تبلیغات
داستانک - سگ سیاه

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه 14 آبان 1392-01:58 ق.ظ



   زن پکی به سیگارش می زند. مرد سکه را بالا می اندازد. سکه در هوا می چرخد و روی میز گردی که زن، مرد و دختر جوان دورش نشسته اند فرود می آید. شیر می آید. مرد به دختر می گوید باید سگشان مشکی را بغل کند. دختر می گوید: "عمرا" مرد می گوید عمرا نداریم بغلش کن. دختر به سگ نگاه می کند. هیچ وقت از سگها خوشش نیامده است. آن هم این سگ سیاه و بزرگ و وحشی. دست هایش را به سمت سگ نزدیک می کند. سگ پوزه اش را به دستهای دختر می مالد و پارس می کند. دختر جیغ می زند و خودش را عقب می کشد. می گوید:" نمی توانم. خط را ترجیح می دهم." زن و مرد به یکدیگر نگاه می کنند و می خندند. زن به مرد می گوید دوباره سکه بیندازد. اینبار هرچه آمد باید انجام دهد وگرنه شرط را باخته است. مرد دوباره سکه را بالا می اندازد. شیر می آید. دختر غر می زند که قبول نیست. مرد می گوید یا مشکی را بغل کن یا من را ببوس. دختر چشمهایش را تنگ می کند و می گوید: "کثافت" زن لبخند می زند. دختر می گوید:" خوبه زنت جلوت نشسته کثافت" زن می گوید من مشکلی ندارم ببوسش. دختر به مرد و زن نگاه می کند. می گوید: "جفتتان کثافتید" از جایش بلند می شود و به سمت سگ که چند قدم آن طرف تر مشغول شاشیدن است می رود. می گوید: "این کثافت دارد می شاشد." زن می گوید بغلش کن.

دستهایش را به طرف سگ می برد. سگ پارس می کند. با دستهایش سگ را لمس می کند. سگ پوزه اش را سمت دستها می برد و انگشت شست دختر را گاز می گیرد. جیغ می کشد و خودش را عقب می برد. سگ پارس کنان دنبالش می رود. دختر روی زمین می افتد. سگ روی دختر می رود. با دندانهایش لبهای دختر را گاز می گیرد. دختر دست و پا می زند. سگ لبها را محکم تر زیر دندانهای سفیدش می فشارد. زن و مرد به طرف دختر و سگ می دوند. مرد سگ را بغل می کند. او اما لبهای دختر را رها نمی کند. خون قرمز همراه با آب دهان سگ روی صورت دختر جاری می شود. زن رو به مرد می گوید کشتش کاری بکن! دختر دیگر تقلا نمی کند. خودش را رها می کند و می گذارد لبها خوراک سگ شوند. سگ نیز آرام دندانهایش را  از لبها جدا می کند. دختر همانطور خوابیده آرام سگ را بغل می کند. سگ حالا پوزه اش را به لبهای دختر که خون رویش را پوشانده می مالد. دختر پوزه سگ را می بوسد. سگ زبانش را به لبهای دختر می مالد و خون ها را می لیسد. دختر سگ را محکم تر می فشارد. زن و مرد بی حرکت در جایشان میخکوب شده اند و نگاه می کنند که چطور دختر سگ را بغل کرده است و دهانشان با هم یکی شده است. دختر لحظه ای دهانش را از پوزه سگ جدا می کند. می گوید: "شرط را باختید پول را بدهید." و دوباره دهان خونی اش را به پوزه سگ می چسباند.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 14 آبان 1392 02:01 ق.ظ


How we can increase our height?
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:21 ق.ظ
This article gives clear idea in favor of the new viewers of blogging, that
actually how to do blogging.
Why is my Achilles tendon burning?
سه شنبه 10 مرداد 1396 03:54 ق.ظ
What i don't realize is if truth be told how you're no longer really
a lot more well-liked than you may be now. You're very intelligent.
You realize thus considerably in relation to this
subject, produced me individually consider it from so many numerous angles.
Its like women and men are not interested until it
is something to accomplish with Woman gaga! Your individual
stuffs great. All the time deal with it up!
بانو
سه شنبه 14 آبان 1392 09:17 ق.ظ
سلام این مطالب وبلاگت رو خودت مینویسی؟ خوشحال میشم باهات تبادل لینک داشته باشم . این میتونه آغاز یه همکاری جدید باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر